محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

801

خلاصة الحكمة ( فارسى )

بدن مدّتى كه براى آن تكّون يافته ؛ به جهت آن كه بقاء بدن نمىباشد مگر به سبب رطوبت غريزيهء اوّليه كه مقاومت مىنمايد مر تحليل حرارت غريزيه و حرارت ناريه و حرارت كوكبيه و حرارت هوائيه و حرارت حادثه در آن از حركات بدنيه و نفسانيه را ؛ بلكه آن رطوبت اصليه ، استبدال بدل ما يتحلّل از رطوبت غذاى صالح مىيابد و مُمِدّ آن است پس اگر وارد نگردد بر آن بدلى از خارج - يعنى به واسطهء غذا - هر آينه وفا به مقاومت يك اسبوع - يعنى يك هفته - نمىنمايد ، چه جاى استكمال و زيادتى در اقطار ثلاثه بر نسبتى كه اقتضا نمايد آن را نوع آن و خصوصاً رطوبت غريبه كه متولّد مىگردد از ضعف هضم ، كه معين بر انطفاء آن است از دو وجه : يكى ، به طريق انغمار و اختناق ؛ چنان چه منطفى و خاموش مىگردد سراج از كثرت ماء و دهن « 1 » . دوم ، به مضادّت كيفيت ؛ به جهت آن كه بارد بلغمى فضلى است . سؤال : اگر گفته شود آن رطوبت هر گاه استبدال از غذا يابد - يعنى بدلِ ما يتحلّل آن از غذا رسد - بايد كه مادام كه غذا به بدن وارد گردد ، آن رطوبت فانى نگردد . و چون رطوبت فانى نگردد ، حرارت غريزيه نيز كه قائم بدان است نيز « 2 » فانى نگردد به جهت فناى محل [ ؟ ] جواب : گفته‌اند از آن به آن كه : آن رطوبت ، در اصل ، قليل است و استمداد مىيابد به رطوبت دمويه . و آن چه تحليل مىيابد از آن ، نيست مگر رطوبات دمويه يا قليلى از آن رطوبت اصليه ، و بدل نمىباشد مگر براى رطوبت دمويهء ممده آن ؛ و امّا نفس آن رطوبت ، ممكن نيست كه آن را بدلى باشد ؛ به جهت آن كه تخمّر و نضج آن در اوعيهء غذاست اوّلًا ، پس در اوعيهء منى ، پس در رحم ، پس در بدن مولود . و رطوبت غذائيه ، تخمير و نضج نمىيابد مگر در اوعيهء غذا و مولود « 3 » ، نه غير آن . پس قائم مقام آن نمىتواند شد . چهارم ، آن كه بدن مركّب است از اجزاء متباينة الأمكنة بالطّبعِ مجتمعِ بالقسر . و دوام

--> ( 1 ) . الف : دهن است . ( 2 ) . ب : ( نيز ) حذف شده . ( 3 ) . ب : غذا مولود .